تبليغاتX
به کجا چنین...
فرهنگ و جامعه

بی سر و پامعضل جدیدی نیست. ولی چون رسانه ها خیلی فراگیر شده اند بیشتر مورد توجه و پوشش خبری قرار می گیرد. یک خواننده بی سر و پا و بی هویت که اصلا نه  در عالم موسیقی آدم شناخته شده ای است نه از نظر شخصیتی آدم مشهور  و مهمی است، به مقدسات ما توهین کرده است. خوب توهین کرده از نفهمی و بی شعوری اوست. چرا الکی این آدم ها را بزرگ می کنیم ؟

چند وقت قبل یکی آمده و عکس لختی اش را منتشر کرده همه رسانه ها می آیند و نظر می دهند و نقد می کنند و برای منافع سیاسی شان داد می زنند که دیدید این طرفدار شما بود  و حالا رفت لخت شد. این قضیه نشان میدهد که شما لا مذهبید. الان هم یک بی سر و پای دیگر توهین کرده و باز هم همه داد می زنند که این قبلا برای فلان قهرمان سیاسی جریانات انتخابات هم شعر خوانده پس همه معترضین مرتدند و...

به کجا چنین شتابان؟ چرا الکی این آدم های بی سر و پا را با بزرگنمایی حرکت های پوچشان در میان برخی لج باز و مخالف تبدیل به قهرمان می کنیم؟ چرا باعث می شوید همه رسانه های مخالف به خاطر دهن کجی های سیاسی این آدم را بزرگ کنند و دائم با وی مصاحبه کنند و تیتر یک رسانه ها شود. اصلا به نظر من در برابر این حماقت ها هیچ عکس العملی نباید نشان داد. چرا که هر چه بیشتر درباره این آدم حرف بزنیم بیشتر او را به مقصود پلیدش رسانده ایم و به رساندن پیام وقیحانه اش به مخاطبین کمک نموده ایم.

این آدم بی هویت و بی سر و پا را من اصلا نمی شناختم و نمی دانستم در عالم بی سر و ته و بی صاحب موسیقی کوچه و بازاری همچنین آدمی اصلا وجود دارد. ولی الان به لطف حماقت های مخالفین و موافقین نظام او را به شخصیت مشهوری تبدیل کرده ایم که تا عمر دارد احتمالا نان شهرتش را هم می خورد.  پروژه مشهور سازی شخصیتهای بی سر و پا که مسبوق به سابقه هم هست مرا نگران می کند که نکند برخی دانسته دارند در راستای منافع آنان عمل می کنند.

خیلی متاسفم که من هم مجبور شدم لحظاتی به این آدم بی سر و پا که حتی ارزش ندارد اسمش را بیاورم فکر کنم و حتی در موردش یادداشت بنویسم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 17:35  توسط محمد حسنی | 

خواستگارهرم جمعیتی ایران به خاطر ازدیاد لجام گسیخته زاد و ولد در دهه شصت شکلی مثلثی به خود گرفت. این بدین معنا بود که در سال های دهه شصت درصد زیادی از جمعیت ایران را افراد زیر ده سال تشکیل می دادند. بلافاصله در دهه هفتاد با سیاست های تنظیم خانواده جلوی ازدیاد جمعیت گرفته شد و باعث شد هرم جمعیت ایران در دهه هفتاد در بخش ۱۰ تا ۱۴ سال دچار تورم بود و این ماجرا ادامه یافت تا اینکه در حال حاضر تورم هرم جمعیتی در بخش ۲۵-۲۹ سال متمرکز شده است  (بر اساس اطلاعات مرکز آمار ایران) و سنین قبل از این سنین به شدت کمتر هستند.

این رویداد باعث شد که متولدین شصت که بنده هم جزو آنان هستم در هر سنی با کمبود مواجه بودند. اول کمبود شیرخشک، بعد مدرسه، بعد تراکم کنکور، بعد مسکن، و ... اما در کنار همه این کمبود ها یک مشکل اساسی پیش آمد و آن هم کمبود خواستگار برای دختران دهه شصت و خصوصا سال های میانی دهه شصت بود. دلیل این پدیده این بود که چون پسران در فرهنگ ایران عموما از میان دخترانی بین ۵ تا ۱۰ سال کوچکتر از خود همسرگزینی می کنند و تعداد متولدین دهه ۵۰بسیار کمتر از متولدین دهه ۶۰ بود تعداد پسران در آستانه ازدواج بسیار کمتر از  دختران در آستانه ازدواج شد و این پدیده باعث شد تعداد زیادی از دختران متولد دهه ۶۰ بی شوهر مانده و سن قطعی تجرد را تجربه کردند.

این ماجرا باعث شد بسیاری فکر کنند تعداد دختران بیشتر از پسران شده است و این قضیه بارها از سوی مسئولین تکذیب شد. در این میان راه حل این مشکل هم تنها ترویج همسن گزینی در میان پسران بود که البته کاری در این رابطه انجام نشد. این ماجرا باعث بحران اجتماعی -جنسی در دهه هشتاد در کشورمان شد و بسیاری مفاسد و معضلات و ناهنجاری ها را دامن زد. 

هرم جمعیتی ایران در سال 85اما مژده ای که می شود به دختران داد این است که به زودی با گذر تورم هرم جمعیتی از سن ۳۰ سال جمعیت پسران در آستانه ازدواج بیشتر از دختران در آستانه ازدواج خواهد شد و این مشکل به صورت معکوس بروز می کند. یعنی به زودی شاهد خواهیم بود که پسران مجرد در آستانه ازدواج به شدت بیشتر از دختران خواهند شد و به این ترتیب خواستگار دختران بسیار بیش ز قبل خواهد شد.

در ایام قبل که هیچ اقدامی برای گذر از دوران بحرانی کمبود خواستگار نشد و قطعا مسئولین برای دوره جدید هم فکری نخواهند کرد. پس باید منتظر باشیم که به زودی بحرانی معکوس روی دهد و آن گاه در مورد دختران دچار کمبود می شویم که خود آثار اجتماعی بسیاری خواهد داشت که بایستی با پژوهشهای جامعه شناسی و جمعیت شناسی آمادگی لازم را در این زمینه کسب کرد تا با بحران های جدید مواجه نشویم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 19:13  توسط محمد حسنی | 

زنان تازه به دوران رسیده جنسیتیبرخی اوقات که در مورد برخی زنان حرف می زنم دور و بری هایم خصوصا خانم های حاضر فکر می کننند من با جنس زن مشکل دارم. معمولا در چنین شرایطی سعی می کنم با توضیحاتی مشابه آنچه در پی می آید آنان را متوجه اشتباهشان کنم.

من با زن ها مشکل ندارم اما با عده ای که خودم آنان را تازه به دوران رسیده های جنسیتی نامیده ام مشکل دارم. برای اینکه منظورم را بهتر متوجه شوید یک مثال می زنم:  کسی که خانوادتا و اصالتا ثروتمند بوده است و در خانواده ای ثروتمند بزرگ شده است رفتارش با کسی که تازه به دوران رسیده است و پولدار شده و دائم در حال تبرج و به رخ کشیدن اموال و دارایی هایش است کاملا تفاوت دارد. به قول شاعر : یا رب مباد که گدا معتبر شود. اینگونه افراد دائما سعی می کنند در خصوص خرج هایی که کرده اند و اموالی که به اموالشان افزوده شده صحبت کنند و بدین طریق احساس شخصیت می کنند. این افراد به شدت مصرف گرا و متجمل هستند و  از ظاهر و لباس آنها هم می شود فهمید که قصد دارند داد بزنند که من پولدار هستم.

در میان خانم های محترم عده زیادی هستند که به خاطر تغییر شرایط جامعه و آزادی های نسبی که به دست آورده اند سعی دارند به شدت به این قضیه تظاهر کنند و دائما هم دم از دفاع از حقوق زنان می زنند. این افراد در این کار به شدت افراط می کنند و دائم در حال بدگویی کردن از مردان هستند.

نکته ای که در این میان مهم است این است که این عده با خانم های محترم و اصیل و با فرهنگ کاملا متفاوت هستند. این عده اکثرا از خانواده هایی آمده اند که از حداقل آزادی برخوردار نبوده اند و مورد ظلم پدر و برادران شان قرار گرفته اند و پس از رهایی از قید خانواده شان به ناگاه طغیان کرده و سعی دارند انتقام بی عدالتی های درون خانواده شان را از همه مردان بگیرند.

این افراد اکثرا یا نمی توانند ازدواج کنند و یا بلافاصله پس از ازدواج درگیر طلاق می شوند. ایشان اولین صحبتی که در خواستگاریشان مطرح می کنند این است که "آیا شما اجازه ادامه تحصیل و کار رو به من میدید؟" و نگاهشان این است که مردها بالقوه ظالم هستند مگر خلاف آن اثبات شود.

این عده به شدت تن نما هستند و از لباس های تنگ و بدن نما و آرایش غلیظ استفاده می کنند و دائما در این توهم به سر می برند که مردان اطرافشان در حال چشم چرانی در مورد آنان هستند و قصد مزاحمت برایشان دارند. فراموش نمی کنم مطلبی مشهوری را که از سوی یکی از همین زنان خواندم که شما هم شاید خوانده باشید.  این خانم نوشته بود : مسافر کناری مدام خودش را رویم می اندازد، دستش را در جیبش می کند و در می آورد، من به شیشه چسبیده ام اما هر قدر جمع تر می شوم او گشادتر می شود. موقع پیاده شدن تمام عضلات بدنم از بس منقبض مانده اند درد می کنند و...

این عده تا در مورد یک زن حرف می زنی با تندی سعی در دفاع از حقوق زنان می شوند و دائم در حال تکرار جملات کلیشه ای مثل: کی گفته کار خونه وظیفه زنه؟ کی گفته بچه داری کار زنهاست؟ زنان باید تحصیل کنند. زنان در جامعه ما واقعا مظلوم هستند. به مردها نباید رو داد. مردها رو باید ادب کرد. بدن خودمه و حق دارم هر طور می خوام به نمایش درش بیارم. مردها همشون حیزن. همه مردها خیانت کارن. مردها تنوع طلبن و....

متاسفانه این عده به شدت در حال زیاد شدن هستند و در جامعه در حال تبلیغ طرز فکرشان هستند. حتی صدا و سیما و سینما هم گاهی مبلغ طرز فکر ایشان می شود. خواستم آنان را فمنیست بخوانم اما آنچه که در مورد فمنیست و منشا و خاستگاهش می دانستم مانع شد که این عده را فمنیست بنامم. این عده خیلی تهی تر و سطحی تر از کسانی هستند که در جامعه شناسی به آنان فمنیست می گوییم. این عده فقط در حال گشودن عقده هستند. عقده هایی که ناشی از ظلمی است که به آنان روا داشته شده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعت 17:59  توسط محمد حسنی | 

تعدد زوجاتاین هفته بحث پیرامون لایحه حمایت از خانواده در مجلس در گرفت و علیرغم درخواست مجدد علی مطهری برای باقی ماندن ماده ۲۳ در این لایحه نمایندگان به برگشت این ماده رای منفی دادند. اینجا بخوانید جالب این است که چهار سالی که برای تصویب این لایحه معطلی پیش آمد ناشی از اختلاف نظر بر سر همین ماده بود.

اما ماده ۲۳ چه بود؟

ماده ۲۳(محذوف):  دادگاه در موارد زير به تقاضاي زوج، اجازه ازدواج مجدد دائم براي زوج صادر مي‌كند: 1- رضايت همسر اول 2- عدم قدرت همسر اول به ايفاء وظايف زناشويي 3- عدم تمكين زن از شوهر پس از صدور حكم الزام تمكين وي 4- ابتلاء زن به جنون يا امراض صعب‌العلاج 5- محكوميت قطعي زن در جرائم عمدي به مجازات حبس بيش از يك سال يا جزاء نقدي بر اثر عجز از پرداخت به بازداشت بيش از يك سال 6- ابتلاء زن به هرگونه اعتياد مضر كه به تشخيص دادگاه به اساس زندگي خانوادگي خلل وارد كند، 7- سوء رفتار يا سوء معاشرت زن به حدي كه ادامه زندگي را براي فرد غيرقابل تحمل مي‌كند 8- ترك زندگي خانوادگي از طرف زن به مدت بيش از شش‌ماه؛ 9- عقيم بودن زن 10- غايب شدن زن به مدت بيش از يك‌سال. تبصره‌ ـ متقاضي بايد دادخواست خود را به طرفيت همسر اول با ذكر علل و دلائل تقديم آن، تهيه و به دادگاه تسليم كند. 

آثار و تبعات حذف این ماده

مخالفان تصویب این ماده معتقد بودند که این ماده باعث می شود که تعدد زوجات ترویج شود و بسیاری از خانواده ها به این واسطه دچار مشکل و فروپاشی شوند. اما آیا به راستی تعدد زوجات اصلا چه جایگاهی در دین و حقوق دارد و اگر حق قانونی و شرعی برای مردان محسوب می شود به چه مجوزی با این چنین قوانینی مانع از آن می شویم؟ نکته مهم در این میان این است که شروط زیادی بر ای تحقق این حق برای مردان قید شده بود که یک در هزار هم این شرایط محقق نمی شود.

امیدوارم خوانندگان این مطلب دچار سو تفاهم نشوند و اینگونه تلقی نکنند که بنده موافق ترویج تعدد زوجات هستم. آنچه در پی خواهد آمد ناشی از نگاه جامع الاطراف جامعه شناختی است که البته بسیاری با ان موافق هستند ولی بنا به جو مرد ستیزانه جامعه جرات بیان ان را ندارند.

اصولا تعدد زوجات در شرایط معمولی و عادی قابل تجویز نیست. خصوصا با شرایط فعلی که عرف جامعه باعث می شود به همسر اول ضربه شدید عاطفی و روحی وارد آید و طبیعتا صحبت در این خصوص نیز به شدت تابع عرف است. اما آنچه می خواهم بیان کنم مربوط می شود به حق تعدادی از زن ها که به دلایلی بیوه و یا مطلقه شده اند و توانایی ازدواج با پسران کم سن و سال در آستانه ازدواج را ندارند. طبیعتا این عده بایستی تا آخر عمر با مشکلات مادی ، معنوی و عاطفی تجرد دست به گریبان باشند و نگاههای آلوده و مریض را نیز تحمل کنند و چه بسا درصد بسیاری کمی نیز بنا به انحراف غریزی به فساد کشیده شوند. آیا ازدواج این افراد با کسانی که به دلایلی مثل انچه در ماده محذوف آمده بود نیاز به ازدواج دارند و همسرشان مشکلاتی دارد که توانایی رفع نیازهای عاطفی و جنسی آنان را ندارد غیر منطقی است.

چرا امثال خانم الهیان این قضیه را ظلم به زنان تلقی کرده و خود را نماینده این دسته از زنان که مطلقه یا بیوه و بی سرپرست هستند نمی دانند؟ مگر زنان جامعه ما تنها زنانی هستندکه شوهر دارند و زندگی به سامانی دارند؟ حقوق زنان بیوه و مطلقه ای که حتی توان مادی چرخاندن و سرپرستی فرزندان خود را ندارند چرا مورد حمایت قرار نمی گیرد؟

چرا جو کنونی جامعه ازدواج مجدد مردان را در شرایطی که ممکن است همسر اول آنان به دلایلی ایفای وظایف همسری را انجام نداده و یا نمی تواند انجام دهد را نشانه هوسرانی مردان می دانند؟ چرا ارضای سالم و قانونی و هدایت شده غریزه جنسی و عاطفی مردان که باعث سلامت جامعه می شود به هوسرانی و تنوع طلبی مردان برداشت می شود؟

به هر حال می دانم بسیاری از زنان به تبع جو آلوده جامعه از این حرف های من ناراحت شده و من را به بسیاری از تهمت های ناروا متهم می کنند اما می نویسم و اعلام هم می کنم که خودم به شدت مخالف تعدد زوجات در شرایط معمولی و طبیعی هستم. اما به این نکته هم توجه دارم که جامعه تنها دور و بر ما نیست. افراد زیادی هستند که با تغییر در نگاه ما زندگیشان زیر و رو می شود و اگر نبود فرهنگ غرب زده و اومانیستی ما که دائما از طریق رسانه ها به تبلیغ نفی تعدد زوجات در هر حالتی می پردازد شاید امروز بسیار از مشکلات و انحرافات اخلاقی در جامعه ما بروز نمی کرد.

دوست دارم در این خصوص بیشتر بگویم ولی می دانم فضای کنونی اقتضای لازم را ندارد. بهتر است همانگونه که تاکنون صحبت در این خصوص به علت نگاه مرد ستیزانه موجود تابو بوده باز هم تابو بماند و صورت مساله را پاک کنیم . اما در پایان به یک سوال بسنده می کنم : آیا با نفی تعدد زوجات و قانون نگذاشتن در موردآن این قضیه از جامعه رخت بر می بندد و جلوی آن گرفته می شود؟ 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1390ساعت 17:32  توسط محمد حسنی | 
مهریه- طلاق -طلاقبل از هر کلام عذرخواهی می کنم که به خاطر مشغله های مطبوعاتی در ارسال پست جدید تعلل کردم.

این روزها با بالا گرفتم قیمت سکه بحث مهریه بیش از قبل در محافل خصوصی و عمومی مورد عنایت قرار گرفته است. طنزهای زیادی هم این روزها در این خصوص می شنویم. به طور مثال به اقایان توصیه شده است هر وقت هوس طلاق کردند اگر همسرشان را به قتل برسانند پرداخت دیه بسیار به صرفه تر از پرداخت مهریه است و ...

از خلاقیت طنز ایرانی که بگذریم بحث مهریه به یک چالش جدی در جامعه کنونی تبدیل شده است. مهریه به حدی چالش برانگیز شده است که بسیار مردانی را سراغ دارم که به خاطر مهریه بالایی که خانواده عروس مطالبه می کنند از رسیدن به دختر محبوبشان صرف نظر کرده اند. یا خبری در هفته قبل منتشر شد مینی بر افزایش میزان ازدواج وقت و صرف نظر کردن طبیعی جوانان از ازدواج دائم و به جای آن گرایش به نوع موقت آن.

طبیعتا ارضای نیازهای جنسی و عاطفی جوانان در شرایطی که هر روز هزینه های تشکیل یک زندگی بالاتر می رود و ریسک شروع زندگی مشترک بالاتر می رود سر از بازار جدید ازدواج های موقت یا ارتباط های نامشروع درمی آورد. حال اضافه بفرمایید فرهنگ رو به قهقهرای برخی بانوان را که به مردها به مثابه ظالمانی نگاه می کنند که باید آنها را استثمار کنند و نتیجه اش هم آمار رو به تزاید طلاق است.

این پدیده شاید معلول واقع نگر شدن مردان نسبت به مهریه  است که دیگر فهمیده اند که مهریه دادنی است و گرفتنی و شعار قدیمی کی داده و کی گرفته دیگر کاربردی ندارد و جوانان زیادی پشت میله ها زندان به همین علت آب خنک می خورند. لینک خبری در همین رابطه

از سوی دیگر آمار بالای طلاق باعث شده است خانواده دختران به مهریه به عنوان عامل پیشگیرانه نگاه کنند و فکر کنند مهریه بالا تضمین کننده ثبات زندگی دخترشان است. نگاه مخربی که دقیقا بار معکوس داشته و سبب شده است بسیاری از ازدواج ها در نطفه خفه شوند.

دیدگاه های زیادی در رابطه با مهریه وجود داشته و دارد. فمینیست ها توهین به زن تلقی اش می کنند و مذهبی ها زیادی اش را که از عهده فرد بر نیاید را گناه می دانند و روشنفکران یک  سنت کهنه شده می نامندش. اما هر چه که هست در نظامی که همه دم از حقوق پایمال شده زنان می زنند، لااقل این یک خصوصا با گرانی روز افزون طلا بسیار به نفع بانوان تمام شده و می شود و با افزایش طلاق ها باید گفت مهریه را همه می دهند و همه می گیرند...

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1390ساعت 19:20  توسط محمد حسنی | 

حریم خصوصی!صبح با صدای ناهنجار قهقهه زن همسایه که یک دیوار نازک مابین خانه ما و اوست از خواب می پرم. اتومبیلم را که از پارکینگ می خواهم بر دارم شاهد پارک اتومبیل همسایه عزیز جلوی درب ورودی هستم و نیم ساعت منتظر می مانم تا پس از پیگیری ایشان راه من را باز کند. نگاهم به درب ورود که می افتد تعداد زیادی برچسب تبلیغاتی را می بینم که روی درب چسبانده شده اند. ناگهان موبایلم زنگ می زند خانم نسبتا محترمی پشت خط اصرار دارد به من بقبولاند که باید برای اتومبیلم کپسول آتش نشانی بخرم و اصرار دارد خود را مامور دولت در این زمینه جا بزند. قطع می کنم و راه که می افتم راننده تاکسی نه چندان محترمی سر خیابان علیرغم حق تقدمی که من دارم از من راه را می گیرد و من با اعصابی خورد ادامه مسیر می دهم .

چراغ که سبز می شود عابران پیاده چنان مسیر چهارراه را مسدود کرده اند که مجالی برای حرکت نمی یابم و دو سه چراغ قرمز طول می کشد تا رد شوم. به آنها حق می دهم چون می بینم که موقعی که چراغ قرمز هم هست خیلی از رانندگان به حق این عابران توجه نمی کنند. در همین حال صدای موسیقی اتومبیل کناری که شبیه صدای طبل های روز عاشوراست مو به تنم راست می کند.

درب محل کارم مغازه ای هست که پخش بر روی اتومبیل نصب می کند. چهار تا صندلی بی ریخت را جلوی مغازه اش می گذارد و دائم همه را تهدید می کند که در صورت پارک پنچر می شوید. داخل محل کارم که می شوم همکارم بلند بلند با موبایلش حرف می زند و دائم حواس مرا پرت می کند. او ساعتها ارباب رجوع را اصطلاحا می پیچاند و کارش را بیخود به تاخیر می اندازد. از این مثالها همه مان فراوان سراغ داریم. حریم خصوصی اصلا معنایی دارد. هیچ  کس اعتقادی به احترام به حریم خصوصی سایرین ندارد و از آن بدتر آنکه بسیاری از شهروندان از حقوق اساسی خود اصلا مطلع نیستند.

مثلا بسیاری نمی دانند که پارک کردن جلوی درب منزل سایرین اگر موجب اخلال در رفت آمد به پارکینگ وی نشود چون فضای عمومی شهر است حق مسلم هر شهروندی است و هیچ کس حق ندارد برای کسی که جلوی درب منزلش پارک می کند مزاحمتی ایجاد کند. در حایل که شاهدیم بسیاری حتی کوچه های خود را با زنجیر و میله مسدود می کنند و راه ورود دیگر شهروندان را به فضای مشاع شهری می بندند.

حقوق و قوانین مربوط به آپارتمان نشینی هم از مواردی است که اصلا اطلاعی در مورد آن وجود ندارد. مشکلات و دعواها و اختلافاتی که در آپارتمانها به وجود می آید دیگر به یک عادت برای آپارتمان نشین ها تبدیل شده است.

در حالی از ورود به حریم خصوصی سایرین شکایت می کنیم که حتی نیروی انتظامی مان که مسئول حفات از این حریم است به راحتی وارد آن می شود و سر از پشت بام و بالکن منازل مردم در می آورد و نسبت فامیلی افراد را در خیابان تفتیش می کند و...

حریم خصوصی سایرین را در حالی مورد بی توجهی قرار می دهیم که خودمان از ورود به حریم خصوصی مان بسیار رنجیده می شویم و این بی احترامی به حریم ها دومینو وار همه جامعه را طی می کند و استرس زیادی به زندگی همه مان تزریق می شود و  نتیجه اش پرخاشگری و دعواهای خیابانی و چاقو کشی و قتل و ... می شود که جزو مسایل مهم اجتماعی ما شده اند. شاید عوض توانی که برای مبارزه قضایی و انتظامی با اینگونه مسایل می کنیم برای فرهنگ سازی احترام به حریم خصوصی سایرین توان می گذاشتیم دیگر نیاز به این همه هزینه های گزاف هم نبود. 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390ساعت 19:46  توسط محمد حسنی | 

اسارت تکنولوژی در دورانی که همه لذت ها و دلخوشی های ماسطحی و کمی شده اند. تفریح ما اس ام اس بازی، موسیقی های ما شش و هشت و بی معنا، ورزش ما ایکس باکس، دوستی های ما خیابانی، عشق های ما اینترنتی، خانه های ما آپارتمان های 50 متری، غذای ما فست فود، لباس ما کوتاه و پاره و پاره و.. شده است. همه خصوصا پیرترها این جمله را تکرار می کنند که یاد قدیما بخیر!

نویسنده ای عرب دوران مختلف تاریخ به لحاظ معنوی را به سبک باستان شناسان با نام فلزات مختلف تقسیم کرده است. دوران ابتدای اسلام در مکه، را دوران طلا، دوران اسلام در مدینه را دوران نقره و آخر الزمان را آهن نامیده است. او نگاه خود را اینگونه تفسیر می کند که هر چه از ظهور اسلام می گذرد از کیفیت اصحاب و یاران پیامبر کاسته شده و به کمیت آنان افزوده می شود و در نهایت در آخرالزمان مسلمانان به یک میلیلارد نفر می رسند ولی کیفیت دین آنها اقیانوسی به عمق کمی است.

به این مناسبت بد نیست در همه امور عصر خودمان را عصر آهن بنامیم. عصری که همه چیز پیشرفت کرده، رفاه مردم افزایش یافته، زندگی مردم تسهیل شده و امکانات زندگی هر روز بیشتر می شود ولی خبری از کیفیت و لذت در زندگی نیست. همه چیزها سطحی شده اند و کار اولویت اصلی زندگی شده و همه خانه را تنها به خوابگاهی می نگرند که برای خواب شبانه به کار می آید. بچه ها گاه چند روز به چند روز پدر و مادرشان را نمی بینند و اختلافات و کینه ها بین خانواده ها و دوستان روز افزون شده است.

پیشرفت تکنولوژی همه چیز را مجازی کرده و اثری از لذات حقیقی سراغ نداریم. وسایلی مانند اتومبیل و موبایل و تلویزیون و کامپیوتر که برای راحتی بشر ساخته شده بودند حال خود وسیله دردسر های جدید برای بشر شده اند. ساعات متمادی در ترافیک بزرگراهها می مانیم و وقت زیادی را صرف خرید و بهبود وسایل الکترونیکی می کنیم و شبانه روز کار می کنیم تا بودجه بهبود وسایل پیشرفته تر زندگیمان را به دست بیاوریم. و چه خوب می گفت یکی از دوستانمان که این وسایل تکنولوژی هستند که بر ما حکم می رانندو ما بندگی آنان را می کنیم و شیوه زندگی مان را تعیین می کنند در حالی که قرار بود ما بر آنان حکم برانیم و آنان بندگی کنند. تلویزیون ها قبله خانه ها شده اند و همه وسایل متناسب با تلویزیون چیده می شوند و میهمانی هایمان عوض صحبت های دوستانه به تماشای جمعی تلویزیون می گذرد و در پایان تیتراژ سریال از هم خداحافظی می کنیم و به خانه هایمان می رویم.

به راستی راه حل تقابل با این میهمان ناخوانده چیست؟ بیرون ریختن همه مظاهر آن؟ تجدید نظر کردن در برخی از آنها؟ تغییر فرهنگ استفاده؟ نمی دانم ! شما چه فکر می کنید؟


+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مهر 1390ساعت 19:9  توسط محمد حسنی | 

دوست دختر و پسرپدیده های اجتماعی منتظر نمی مانند تا ما در مورد آنها تصمیم بگیریم. خصوصا در عصری که رسانه ها و ارتباطات مجازی و حقیقی به حدی رسیده اند که به حق دنیای مدرن را دهکده جهانی نامیده اند. تغییرات فرهنگی و اجتماعی به سرعت در حال روی دادن هستند و شاید یکی از مهمترین تغییراتی که در جامعه ما در حال روی دادن است تغییر در نوع نگاه و فرهنگ حاکم بر روابط دو جنس مخالف است. اکنون مفهوم دوست دختر و پسر دیگر مانند گذشته قبیح نیست و خیلی از خانواده ها آن را به رسمیت شناخته اند.

جالب بود  وقتی در هفته گذشته در فیس اطلاعیه ای دیدم که در سطح وسیعی منتشر شده بود که نوشته خانم فلانی پارتنر آقای فلانی خودکشی کرده است و ... این نشانگر این است که پارتنر هم کم کم دارد در فرهنگ ما به رسمیت شناخته می شود. آن هم در فرهنگی که تا همین سی  چهل سال پیش در بین اکثر اقشار و طبقات  ارتباط حتی تلفنی و نامه نگاری بین دو جنس مخالف یک تابوی غیر قابل عدول تلقی می شد. به هر حال این فرهنگ علیرغم اینکه می دانیم به سمت و سوی خوبی پیش نمی رود در حال تغییر ارزش ها و هنجارهای جامعه ماست . چه بهتر که نحوه تقابل با این تغییرات به شکلی باشد که کمترین هزینه را برای ما در بر داشته باشد.

 این تغییرات روی داده و منتظر دستور و بخش نامه ما هم نمانده است. حال چه باید بکنیم؟ غالبا چند رویکرد در برخورد با این تغییرات وجود دارد که با هم مرورشان می کنیم:

۱-برخورد ایده آلیستی و منعی: این رویکرد که در میان مذهبیون سنتی رایج تر است معتقد است هر گونه تغییری در نوع نگاه به حدودی که از سوی خداوند به عنوان گناه شناخته می شود غیر قابل امکان است و بایستی با این پدیده ها برخورد نمود و بایستی تلاش کنیم جامعه را به حالت قبلی برگردانیم. آنان برخورد انتظامی و قضایی و در مواردی برخورد کشفی و تجسسی را لازم می دانند و حتی حریم خصوصی هم برای متخلفین قایل نیستند.

۲- برخورد منفعلانه و محافظه کارانه: این رویکرد که غالبا در میان سیاسیون مذهبی معمول است نگاهی محافظه کارانه را دنبال می کند و طالب این است که با کمترین هزینه هم سنتی ها را راضی نگه داشت و هم خیل هنجار شکنان را. در صورت غلبه این رویکرد قهرا شاهد نزدیک شدن فرهنگ به فرهنگ غالب دنیا خواهیم بود.

۳-برخورد فعالانه و انعطاف پذیر:‌ طرفداران این رویکرد هم کم هستند و هم قدرت کمتری در دست دارند. آنان معتقدند رویکرد جزمی پاسخگو نیست و در این صورت شاهد لجاجت طبیعی جامعه و دور زدن قوانین و قراردادهای جزمی وضع شده از سوی قانون گذاران خواهیم بود. ایشان معتقدند بایستی با پذیرش وضعیت فعلی دنیا و اعتراف به عدم توانایی ما در تغییر آن با کمترین هزینه از این وضعیت عبور کرد و تلاش کرد تا هنجار شکنی ها از سوی جامعه تقبیح شود و جامعه با آزادی کامل خود با مضرات آن آشنا باشد و کمتر به سمت آنان برود. هنجار شکنان نیز نبایستی مورد برخورد شدیدی قرار بگیرند و بایستی خود به صلاح خود واقف شوند. اینان کارهای فرهنگی و تبلغی را مهمترین عامل برای پیشبرد رویکرد خود می دانند.

۴-برخورد تقویت کننده و موافق:‌عده ای معتقدند بایستی به سمت عدم دخالت کامل دولت در عرصه فرهنگ پیش برویم و آزادی کامل در این زمینه وجود داشته باشد. جامعه خود هنجارها و ناهنجارهای جدید را ترسیم می کند و کسانی که به سبک های سنتی تر معتقدند با ایزوله کردن فضاهای خودشان بایستی مشکلشان را حل کنند چرا که غالب جامعه خواهان آزادی کامل است.

این رویکرد ها در برخورد با پدیده ها و تغییرات مختلف جامعه اعمال شده اند. مواد مخدر شاید مثال مناسبی از شکست رویکرد اول باشد. اما در عرصه حجاب، برخورد با ماهواره، دوستی های دختر و پسر علیرغم تجربه های شکست خورده گذشته همچنان رویکرد اول به صورت کژدار و مریز و مقطعی اعمال می شود. نم یتوان قضاوت دقیقی در مورد درست بودن کدام رویکر داشت اما آنچه مسلم است تغییرات ایجاد شده از سوی حاکمیت در مقاطع مختلف در این نوع برخوردها بسیار خطرناک است. اینکه گاهی یک عمل ناهنجار باشد و با تغییر مدیری هنجار شود سبب تزلزل ارزش گذاری ها و لجاجت بیش از حد معمول جامعه می شود.

در حال حاضر شاید مشکل اساسی ما در بخورد دو جنس مخالف نبود حدود و مرزهای دقیق در این عرصه است. در کشورهای پیشرفته حد و مرز این ارتباطات با کلماتی مثل دوست، دوست دختر /پسر، پارتنر، نامزد، همسر و... مشخص شده اند و عدول از وظایف و مسئولیت هر کدام از این ارتباط ها گناه بزرگی شمرده می شود و جامعه آن را تقبیح می کند و این خود باعث کنترل اجتماعی نامحسوسی برای جلوگیری از تخطی از این وظایف و مسئولیت های هر ارتباط است. اما در کشور در حال گذار ما هیچ تعریفی از این ارتباطات وجود ندارد. این عدم شفافیت موجب بالا رفتن آمار تجاوزهای جنسی شده است  که البته به دلیل حیا و شرم موجود ثبت دقیق آمار آن غیر ممکن است. خیانت های افراد متاهل به همسرانشان نیز از ناهنجاری هایی است که درک شیوع آن اجتناب ناپذیر است. چه بسا در کشورهایی که آزادی کامل وجود داشته باشد به دلیل همان نظارت اجتماعی مذکور، این مشکلات کمتر باشد.

ای کاش جامعه شناسان متعهدی داشتیم تا رویکرد میانه و دقیقی ارائه می کردند و سیاسیون معقولی که آن را به اجرا در می آوردند تا با پذیرش تغییر فرهنگ و دوران گذار از جامعه سنتی به مدرن راه کارهایی برای رساندن تبعات منفی این دوران به حداقل ارائه می کردند. 

+ نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1390ساعت 19:42  توسط محمد حسنی | 

چاپلوسی و پاچه خاریعجیب است که می بینیم تملق و چاپلوسی کاملا نهادینه شده و به عنوان بخشی از رفتار ما ایرانیان درآمده است. متاسفانه هر چه گشتم تحقیق و پیمایش درخوری در این خصوص نیافتم که بر اساس آن بشود دلیل این موضوع را شرح داد. شاید بتوان گفت ایرانیان به شدت نسبت به مردم سایر کشورها دچار معضل تملق و چاپلوسی هستند. در رفتارهای روزمره ما تعارفات و قربان صدقه رفتن های بی نمک بسیار معمول هستند و زمانی می توان به توخالی بودن آن پی برد که بلافاصله پس از خروج وی غیبت ها شروع می شود. گاهی اگر از کسی تعریف و تمجید نکنیم ناراحت می شود و گفتن عیب دیگران اینقدر سخت و پیچیده است که بسیاری از ما ترجیح می دهیم از آن صرف نظر کنیم تا به او اصطلاحا برنخورد. در ادبیات ما هم کلمات فراوانی برای نعت و ستایش وجود دارد و شعارای ما اشعار فراوانی در تجلیل از حکما دارند. متاسفانه گاهی نیز این تملق ها و پاچه خاری ها به عنوان ادب توجیه می شوند و عدم رعایت آن بی ادبی تلقی می شود.

مشکل آنجایی بیشتر خودنمایی می کند که به آثار این فرهنگ در سطح مدیریتی و حکومتی دقت نماییم. در سیستم بروکراتیک اداری تعارف و تملق به بخش جدایی ناپذیر یک کارمند تبدیل می شود و در نامه های اداری خصوصا به مقام بالاتر بیش از نیمی از کلمات به تعریف و تملق و پیشوند و پسوندهای متملقانه اختصاص می یابد. چه هزینه های هنگفتی خرج خوش آمد گویی و تشکر و تجلیل و تقدیر از مدیران و مسئولین می شود. سفرهای استانی رییس جمهور که ادعای مبارزه با خرج بیهوده بیت المال را دارد با هزینه های هنگفت چاپ بنر و پوسترهای وی همراه است .

 آفت بزرگ این فرهنگ در زمان تقسیم مدیریت ها و امکانات و بودجه ها بیشتر خود را نشان می دهد. متاسفانه شاهدیم در بالاترین سطوح کشور متملقین گوی سبقت را از سایر افراد لایق تر می ربایند و به پست های بالاتر دست می یازند. در زمانی هم که به این پست ها گمارده می شوند امکانات و سرمایه های کشور را در اختیار مراجعین متملق می سپارند و نتیجه این می شود که هست.

با ریشه یابی دلایل فراگیر شدن تملق شاید به دوران طولانی حضور شاهان ظالم و مستبد در کشور برگردد و شاید هم دلایل دیگری مثل دولتی بودن همه امور مهم در کشور، ادبیات خاص و ریشه دار در دربار، نبود نظام سالم اقتصادی جهت پیشرفت همگون و... را هم بتوان برای آن ذکر کرد ولی در نهایت آنچه که امروز حقیقت دارد این است که این فرهنگ و نوع ارزش گذاری باعث می شود تا خوبان و خاصان و کسانی که عزت نفس و غرور و شخصیت والایی دارند هر روز به انزوای بیشتری کشیده شوند و ناتوانان و دونان متملق به رتبه های بالاتر دست یابند و عده ای هم برای ارتقای خود راهی جز استفاده از روش مرسوم نیابند و زیر پا گزاردن عزت نفس خویش را به گرسنگی و فروماندگی ترجیح دهند.

(پ.ن :‌دیشب حاتمی کیای عزیز در پارک ملت شبکه یک حرفهایی زد که دلم به درد آمد از اینکه ده نمکی ها همه جور امکانات و بودجه ای در اختیار دارند و حاتمی کیا به جهت موانعی که برایش ایجاد می کنند از ساخت فیلم جنگی صرف نظر کرده است تنها به دلیل اینکه زبان تملق ندارد و مطابق میل ایشان فیلم نمی سازد. شنیدن این گفتگو سبب شد یادداشت فوق را بنویسم)

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم مهر 1390ساعت 15:42  توسط محمد حسنی | 

نیروی انتظامی برخورد با بد حجابیامشب در واحد بالای سر ما غوغا بود! همسایه عزیزمان دیسکویی به راه انداخته بود و صدای موزیکش آجرهای ساختمان را چندین ساعت بالا و پایین پراند! صدای جیغ و داد و صدای ورجه وورجه را هم اضافه کنید به اصواتی که به مدت چند ساعت تحمل کردم. به فکر وادار شدم که چه عاملی سبب شده که در جامعه ما جای همه چی عوض شده؟ خانه هایمان را دیسکو می کنیم، دانشگاه هایمان محل زوج یابی مان هستند ، خیابان ها پیست اتومبیل رانی و موتور سواری شده اند، مراکز خرید به مثابه شوهای لباس محل ارائه آخرین مدها و لباسها به صورت مانکن های متحرک می شود،خانواده هامان محل بحث ها و جدل های سیاسی اند، نیروی انتظامی مان مسئول اصلاح دین مردم می شود ،مساجدمان پایگاه نظامی شده اند، نظامیان مان سیاستمداری می کنند و سیاستمدارانمان نظریه پردازی فرهنگی می کنند و ....

این جابجایی نهادها و افراد در جامعه ما جای تامل دارد. اولین اصل این است که باید نیازهای افراد جامعه را به رسمیت بشناسیم. نیاز جنسی، عاطفی، هیجانی، هویتی و... در وهله دوم باید برای هر کدام از این نیازها نهاد سازی کنیم. هنگامی که برای برآورده شدن یک نیاز  نهاد سازی نکنیم این نیاز سر از هر جای دیگری ممکن است دربیاورد. نیاز جنسی به دانشگاه و مدرسه و خیابان می آید، هیجانات و انرژی ها بر سر اموال عمومی و در نزاع های خیابانی تخلیه می شود، مباحث سیاسی در غیاب حزب ها به خانواده و مسجد و دانشگاه می آید، بحث های علمی درغیاب دانشگاه نظریه پرداز به عرصه های سیاسی می آید ، نیروی انتظامی تنظیم کننده حجاب می شود و به پشت بام ها می آید تا فرهنگ اصلاح شود و ...

اما شاید این سوال پیش بیاید اگر جایی مانند مثال ذکر شده برآورده ساختن نیاز با دستورات شریعت تناقض داشت چه باید کرد؟ معتقدم شریعت هیچ نیازی را نفی و منکوب نکرده و برای برآورده ساختن همه نیازها راهکارهای موثری دارد. اگر ما نتوانستیم این راهکارها را استخراج کنیم و یا با عرفیات و سنت های ناکارآمد مخلوطشان کردیم ایراد ما و علمای دین است. وگرنه این ادعا که شریعت برای پاسخگویی به همه نیازهای دنیوی برنامه دارد دچار چالش می شود.

فرهنگ بی سر و سامان ما متولی ندارد. دانشگاه و حوزه هامان نظریه پردازی در خور نیاز ندارند و هر کسی به خود اجازه می دهد در این حوزه نظریه پردازی کند و حتی تصویب قوانین مرتبط با بخش فرهنگ مثل قانون حمایت از خانواده دستخوش بازی های سیاسی و هیجانات برخاسته از عوام قرار می گیرد و نتیجه اش شیرهای بی یال و دم و سر می شوند که آثار آن نیز به خوبی مشهود است.

+ نوشته شده در  جمعه یکم مهر 1390ساعت 22:12  توسط محمد حسنی | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
مشکلات اجتماعی و فرهنگی چنان به معضلات بزرگی بدل شده اند که دیگر کمتر کسی حتی جرات ورود به آن را پیدا می کند. کلاف سردرگم مسایل و مشکلات فرهنگی خصوصا در مورد جوانان بعد از مدتها به نوشتنم واداشت.

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
پیوندها
تحلیل سیاسی(وبلاگ فیلتر شده ام)
بی درکجا
سیب و حوا
عبور
جواد وکیلی
اکنون
ملت ما
مهدی عادلی
کرمان خبر
دفتر خاطرات پاییز
محسن ملامحمدی
مهدی جابری
نگرش
امروزها
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM